تبليغاتX
وفا

تو به من خنديدي و نميدانستي من به چه دلهره سيب را از باغچه همسايه دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب الود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سال هاست خش خش گام تو تكرار كنان ميدهد ازارم

و من غرق اين پندارم كه چرا باغچه ي كوچك ما سيب نداشت

مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 21:32  توسط رامتین  | 

هفته های تلخ من بوی تنهایی میدن

نمی دونم که یه هو چرا این جوری میشن

بی تو هفته های من، پُرِ از غصه و غمن

پُرِ از غصه و غمن، بی توهفته های من

هفته ها میگذره اما گل من نیومده

دارم از غصه می پوسم چقد این روزا بده

پرم از تنهایی، پر از غصه و غم

بی خیال اصلا ً تو نمی فهمی چی میگم

مرگه هر لحظه برام، قامتم آب شده

دل پر طاقت من دیگه بی تاب شده

بغض تنهایی من، بی تو داره وامیشه

انگاری که روحم از تن و جدا میشه

وقتی نیستی دنیا مثِ زندونه برام

بی تو چیزی جز غم که نمی مونه برام

خونه زندوه برام، ناجی آزادی

این همه زندونو تو به قلبم دادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:28  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:33  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:29  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:22  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:6  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:5  توسط رامتین  | 

بايد تورو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست

تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينكه بي تابه مني بازم منو خط ميزني

بايد تورو پيدا كنم تو با خودتم دشمني

كي با يه جمله مثل من ميتونه ارومت كنه

اون لحظهاي اخر از رفتن پشيمونت كنه

دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور

وقتي به من فكر ميكني حس ميكنم از راه دور

اخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره

عطرت داره از پيرهني كه جا گذاشتي ميپره

بايد تورو پيدا كنم هر روز تنها تر نشي

راضي به با من بودنت حتي از اين كمتر نشي

پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني

محكم بگيرم دستتواحساسمو باور كني

تقدیم به پگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 0:32  توسط رامتین  | 

چقدر ساده آشنایت شدم


چقدر ساده همراهت شدم


همیشه میشد با تو تمام شد


با تو شروع کرد


همیشه میشد در هر عامیانه عاشقانه ای پیدایت کرد


مثل وقتی که دلتنگ میشدم


تو در آیینه بودی       همراه من


تا با هم به تماشا بپیوندیم


مثل وقتی که برف می آمد


و در انتهای ردپای تو

افق آغاز می شد
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:19  توسط رامتین  | 

مردم

وسال های سال

از این ماجرا گذشت

تا

اینکه

روزی

در بقایای شهر ما

سنگواره ی دلی را یافتند

که شکل تو بود
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:15  توسط رامتین  | 

ازدست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

                                                        گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 1:6  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:40  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:36  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:30  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:28  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:22  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:18  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:5  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:4  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:1  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:59  توسط رامتین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:55  توسط رامتین  |